Je t'adore toujour

یه تنها این سر کره خاکی

میدونم خیلی‌ وقت که نیومدم حرفی‌ بزنم، اما یوقتیی چیزایی‌ پیش میاد که که با تمام سر شلوغی دلت می‌خواد بیایی و فریاد بزنی‌ که آخه چرا.

 

خبر بعدی شنیدم از ایران. دخاترخلم که مثل خواهرم میمونه سرطان گرفته و از من پنهونش کردن.

 

حالم به شدت خرابه‌ و نمیدونم چیکار کنم.

فقط دلم به این خوشه که قراره مامانم بیاد و کنارم باشه. ولی‌ هرچی‌ فکر می‌کنم که حکمت خدا چیه که با ما آدما اینجوری می‌کنه نمی‌فهمم. براش دعا کنید لطفا که خوب بشه. از ته دلم می‌خوام که خدا هیچ کسی‌ رو با سرطان و اینجور بیماری‌ها درگیر نکنه.

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۹۴ساعت 7:40 توسط Aimable|


آخرين مطالب
» ستاره ناپیدا
» ماندن در مرز گمشدگی
» سرزمین برباد رفته
» اغمای ازلی
» 1,167,609,600 seconds
» سالگردانه
» رخوت
» و این روزهای سرد
» اغوش تنهاییشب
» حرف های یک ذهن شلوغ
Design By : Pars Skin