Je t'adore toujour

یه تنها این سر کره خاکی

۱- همیشه فکر مکیردم اونایی که دکترا دارن و کلی اسمو دکتر دکتر دنبال خودشون میکشن خیلی خبرین... وقتی تجربه کافی در کار در آمریکا پیدا کردم و تو این دو سال به موقعیتی رسیدم که باید در تیم استخدام و مصاحبه باشم و برای خودم نیرو جذب کنم، و وقتی با فارغ التحصیلان دکتری محترم مصاحبه میکنم، دریافتم که وای من... چققققققدر اینها بی سوادن... حتی یه سری چیزای ساده رو نمیدون.. حتی نمی‌تونن درست انگلیسی حرف بزنن... پس کی تزای اینها رو نوشته... کاشف به عمل میاد که استادای محترمشون برای اینکه رنکشون بالا بره از این کارا واسه شاگردشون می‌کنن... جالب اینجاست که حقوقهای درخواستی این دوستان سر به فلک میکشه و از یه مدیر با تجربه ۲۰ سال پول بیشتری میخوان... البته این نکته رو بگم که همه اینجوری نیستن و از اونهایی که من دیدم نصفشون این مشکل رو داشتن... بعدن که با تیم مصاحبه کننده که مدیرهای گردن کلفتی در آمریکا هستن حرف زدم دیدم نظر اونها هم همینه... واسه همین من وقتی جایی میرم مصاحبه به جای رخ کشیدن دکترام چیزی که بلدمو به رخ میکشم....

 

۲- بچه که بودم هر کی میگفت می‌خوای چیکاره بشی می‌گفتم معلم.. میگفتن چرا می‌گفتم از اینکه آدما همدیگرو مهندس و دکتر صدا می‌کنن حالم بهم می‌خوره... در لینکدین میبینم دوستانی که اسمشون در پروفایل dr. xxx هست... چه ایرانی چه خارجی... بابا اعتماد به نفستون رو قربون.

 

۳- همیشه وبلاگ برام چیز خاصی بوده... بهترین دوستامو از تو همین دنیا که هرگز بعضیهاشونو ندیدم ولی بیش از ۱۰ ساله باهاشون هستم پیدا کردم... این روزها اگر نمینویسم ولی هر روز دوبار وبلاگو سر میزنم که بخونم... بعضی وبلاگا واقعا مزخرفو چرتن... بعضیها فکر می‌کنن رک حرف زدنو بی رو دربایستی کلمه زشت گفتن خیلی مثلا باکلاسی و روشنفکری... اینجا من پیش دکتر زنانم که آمریکایی هست میرم یه سری کلمه‌ها رو کلی میپیچونه تا بگه چون هنوز تو این فرهنگ زشته بی حیا حرف زدن... البته بماند که ما در ایران بیشتر وقتها الگوهامون می‌شه هالیوود و آدمهایی که در آمریکا اندازه پهن هم بهشون ارزش نمیدن... یه خورده به خودمون بیایم.

 

۴- چند وقتیه شدیدا دلتنگ خانوادم... داشتم فکر می‌کردم عید با همسر جان بیام ایران... مامانینا باید براش ویزا بگیرن... اما هنوز دو به شکم که آیا کارم درسته یا نه با اوضاع جدید ایران.

 

۵- آرامش...آرامش...آرامش... این ادم که دارم باهاش زندگی می‌کنم می‌تونم بگم درجه ادمیتو رد کرده و به فرشته ایت رسیده... خدا برام حفظش کنه... از هیچ محبتی، لطفی، کمکی برام کم نمیذاره و همیشه یارو همراهم.

 

پ.ن. خیلی حرفا تو دلم گیر کرده بود گفتم بگم... اینا همه پس زمینه ذهنم بود که باید خالی میشد تا بتونم جلسه‌های امروز رو درست شرکت کنم.

نوشته شده در جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷ساعت 7:49 توسط Aimable|


آخرين مطالب
» ستاره ناپیدا
» ماندن در مرز گمشدگی
» سرزمین برباد رفته
» اغمای ازلی
» 1,167,609,600 seconds
» سالگردانه
» رخوت
» و این روزهای سرد
» اغوش تنهاییشب
» حرف های یک ذهن شلوغ
Design By : Pars Skin