Je t'adore toujour
یه تنها این سر کره خاکی
در امتداد بینهایت شب دلم اسمان میخواهد و کمی خاطره کمی نسیم که بوزد بر گونه هایم این همه ستاره کجا گم شدند که بی مادریشان را به عزا نشستهاند در این سیاهی مطلق روزگار روشن من نیز خواهد آمد شاید آماده استٔ هنوز رخت بر تن این سیاهی نکرده است شاید این گورستان نفرین هزاران چشم منتظر را با خود میکشد شاید من میان این همه غربت گم شدهام تا تو فقط تو پیدایم کنی همه خواستن من حضورت همه ارامشم باش بی تو لمس تنم سخت است غربت نداشتن توست به همین فاصلههای کوتاه اما بلند نفسی که حبس میشود آه میشود و میدمد در سرمای سیاه انسان کش نداشتنت عین مرگست بی هیچ کفنی نشسته بر خاک دلم میگیره چون نتونستم برای آخرین بار نگاهش کنم و بگم ممنون که این همه سال کنارم بودی با همه مشکلاتی که داشتیم. ناراحتم که نتونستیم با هم یه فنجون چای بخوریمو خداحافظی کنیم. میدونم اونایی که منو میشناسن الان میانو منو میبندن به بار فحش که خرم و نمیفهممو تکلیفم با خودم معلوم نیست. اما من همینم . هرگز نتونستم از ادمی متنفر باشم. هرگز نشد آرزوی مرگ کسیو بکنم. کاش همه میفهمیدن تو دل من چی میگذره. کاش میدونستن که دیگه اعتماد به مرد برای ساختن یه زندگی تو من از بین رفته. دپرس نیستم اما دیگه نمیتونم دلمو بذارم کافه دستمو تقدیم کنم به یه موجوده دیگه به نام مرد. آرومم به اندازهٔ آرامشی که این موسیقی بهم میده... آروم... این روزای من با تو آرومه... خودت خوب میدونی... فقط تو... تلخ بود اما گذشت الان خوبم یا بهتره بگم بهترم میشم. برای خوانوادم یه سورپرایز دارم امیدوارم کم اومدنمو ببخشی وبلاگ عزیزم
| Design By : Pars Skin |
