Je t'adore toujour
یه تنها این سر کره خاکی
و بعدش رفتم تو اون اتاق و سرمو گذاشتم رو بالشت و گریه کردم سیاوش قمیشی... پوچ... خدایا چرا اینا فقط تو رویاها اتفاق میافته؟!!!!! وقتی سر کار ، سرت تو کامپیوتر و یه دفعه اون آهنگ پخش میشه، میمونه کجای دلت بذاریش حال خرابه سرماخورده منو امروز این فرامرز اصلانی داره بدتر میکنه.... اگه یه روز بری سفر … بری زپیشم بی خبر Dans la forêt sans heures Cherchez, cherchez, oiseaux, خلاصه شده است در یک ورونیکا ورونیکا که دوباره زندگی کرد و من که هر روز با موسیقی تن او دوباره زندگی میکنم افسرده نیستم اما هرگز مخواه که از ورونیکای تنم، روحم جدا بشم.... اینجا تنها خانه امن ِ من است... خالی از بودنت و تو قدم زنان در خیابان های تجریش و من حسرتِ نداشتن این روزها....
گفتم ولی نگران, رفتنم. گفتی حالا کو تا رفتن...
گفتم دلبری رژ, قرمز میخواد. حالا تو این تاریکی رژ, قرمز از کجا بیارم
گفتی من لباتو محکم میبوسم . قرمز میشن. دلبر میشی.
گفتم لبام یخ کرده... تو گفتی لب, یخ کرده دوست نداری حالا چیکار کنیم
گفتی راستی شام چی میخوری
گفتم هیچی...
برای تنهایی خودم. برا اینکه حتی یه بارم نقش دیو و دلبر و نتونستیم خوب بازی کنیم
تا کجا میخواد ببره مارو ببره؟
اخرش میخواد چیکارمون کنه؟
با هر اهنگش هزار بار میمیریم و زنده میشیم...
بابا من دیگه طاقت ندارم....
اسیر رویاها می شم … دوباره باز تنهامی شم
به شب می گم پیشم بمونه … به باد می گم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری … چرا می ری تنهام می ذاری
اگه فراموشم کنی … ترک آغوشم کنی
پرنده دریا می شم … تو چنگ موج رها می شم
به دل می گم خواموش بمونه … میرم که هر کسی بدونه
می رم به سوی اون دیاری … که توش من رو تنها نذاری
اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه … بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم … که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت می خواد یار یک دیگر باشیم
مثال ایوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره … دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری … که توش من رو تنها نذاری
اگه می خوای پیشم بمونی … بیا تا باقی جوونی
بیا تا پوست به استخونه … نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره … دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری … که توش من رو تنها نذاری
اگه یه روزی نوم تو ، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه … بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم … که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نوم تو باز ، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه … بذاره دردت جا به جا شه
بره توی تموم جونم … که باز برات آواز بخونم
On abat un grand arbre.
Un vide vertical
Tremble en forme de fût
Près du tronc étendu.
La place de vos nids
Dans ce haut souvenir
Tant qu’il murmure encore.
مسخ میکنند
روح خسته ام را
...
به اتش میکشند تنم را
عریانی نگاه ملتمسانه ات
....
حرف میشوند
راز نگفته دکمه های پیراهنم
در امتداد موازی چشمانت
| Design By : Pars Skin |
