Je t'adore toujour

یه تنها این سر کره خاکی

برام جالبه 

بهضیا که باید نزدیکترین کس بهت باشن با چه روی زیادی

هنوز فکر میکنند خیلی در حقت لطف کردن و

نمیدونن که چه گندی تو این مدت به زندگیت زدن

نوشته شده در دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۴ساعت 9:21 توسط Aimable|

زدم به سیم آخر

دلم عاشقی می خواهد

از نوع مالیخولیایی

دلم مستی می خواهد

از جنس لبان قرمز ورم کرده تو

دلم یک تن میخواهد

با دکمه های نیمه باز

و یک اتاق تاریک

و یک موسیقی آرام از نفس زدن های تو

و دیگر هیچ!

نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۴ساعت 10:39 توسط Aimable|

نفسم در نمیاد

به چشمم خواب نمیاد 

دل من تو رو میخواد

چشم من گریه میخواد....

نوشته شده در یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۴ساعت 11:33 توسط Aimable|

گاهی میشود 

بغض میشوی

از این همه زن بودن

و درد میشوی

از این همه نامردی

و حسرت میشوی 

از این همه بی علاقگی

گاهی میشود

دلت میخواهد 

تو باشی و تنها یک مرد غروسکی

در قالب پینوکیو

که تو را زخم نزند

نرنجاند

آزار ندهت

و گاهی میشود

که در آرزوی این گاه ها

خواهی مرد....

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ساعت 7:36 توسط Aimable|

میگن باید نوشت تا فراموش نشه...

دقدقه یا دغدغه بزرگ من همیشه این بوده که چرا وقتی میری سراغ یه مرد و دلت ارامشو نوازش میخواد ، طرف یاد سکس می افته؟

متنغرم از این حس مردونه/.... همشون هم میگن نه ما اینطوری نیستم و فلانی فقط اینجوریه ، اما همه سر و ته یه کرباسن!

 

پ.ن.

از محبت کردن و ابرازش و محبت دیدن از مردا متنفر میشم...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ساعت 7:31 توسط Aimable|

الان دلم یه دفعه همینطوری نوشت خواست.

این روزا چیزی عجیبی‌  که نه ولی‌ خوب جالبی‌ واسم پیش اومده.

با مامان و  همسر رفتیم مسافرت چون اینجا ۴ روز  به خاطره تنکس‌گیوینگ تعطیل بود. . خوب ناگفته نماند که حسابی‌ هم کیف کردیم به خاطره اینکه همش جنگل بود‌و‌ دریاچه و بارون. 

اما یه بحثی‌ هم با همسر پیش اومد که خوب به قهر کشیده شد اما طبقه معمول نازمو کشیدن رفع شد. فقط مامان کمی‌ ناراحت کرد که باعث شد قندش بره بالا و این موضوع اعصابمو خورد کرد.

 

تو این گیرو دار یکی‌ از دوستان هم زحمت کشیدن حسابی‌ رفتن رو اعصاب بنده و یه رژه کامل روش رفتن. واقعا نمی‌فهمم بعضی‌ از آدما چطور اسم خودشونو میزارن دوست وقتی‌ به راحتی‌ و بدون فکر هر کلامی که میخوانو بیان می‌کنن و در امانتها خیانت می‌کنن.

 

این روزا درگیره تحقیق برای عوض کردن ماشینم هم هستم که  کمی‌ فکرمو مشغول کرده چون حالا همسر هم پاشو کرده تو یه کفش که اونم می‌خواد عوض کنه... حالا بیا و درستش کن‌ ای بابااا....

 

منتظر اومدن پدرم هم هستم که باید برای مسافرت‌مون بلیطو اینا بگیرمو هتل رزرو کنم.

 

هفته دیگه هم که امتحان آخر ترم و منم که آماده.

 

سر کارم خیلی‌ روزام شلوغ. 

دیگه همین. 

وسلام نامه تمام.

نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۴ساعت 9:38 توسط Aimable|

ایمان دارم 

با تو خیالی زندگی کردن

خیلی بهتر است از با واقعیتت...

من 

دلم

دنیایی

بدون

هر

نوع

جنس 

مذکری 

میخواهد....

نوشته شده در شنبه ۷ آذر ۱۳۹۴ساعت 16:42 توسط Aimable|


آخرين مطالب
» ستاره ناپیدا
» ماندن در مرز گمشدگی
» سرزمین برباد رفته
» اغمای ازلی
» 1,167,609,600 seconds
» سالگردانه
» رخوت
» و این روزهای سرد
» اغوش تنهاییشب
» حرف های یک ذهن شلوغ
Design By : Pars Skin