Je t'adore toujour

یه تنها این سر کره خاکی

تو گم شدی یا من؟

ان زمان که از بالای ابرها دست برایت تکان دادم

هرثانیه دور و دور تر شدی

و نقطه ای ریزتر

و اخر

گم شدی

میان ارزوهایم

میان روزهایی که امید را گم کردم درون تو

میان لحظه هایی که چکیده اش شد 

اشک مادر

غم پدر

و بغض فرو خورده من

و در اخر 

کبودی های جهنمیانی که ربودند

ما را از خودمان

از سرزمینمان

و من

اکنون

در دریایی از غم

غرق میشوم

و پدر را

با همه رنج هایش

با یک « خدایا خودت رحم کن»

تنها میگذارم

مردی که سراسر زندگی

 درد داشت

از کودکی

تا جوانی

تا میانسالی

و تا کهنسالی

مو سفید کرد

افتاب نبود رفت

افتاب رفت امد

و غم خورد

و درد خورد

تا من

تا ما

کودکان‌بزرگ شده اش

و مادری که همراهش همه غم ها رو خورد

به این نقطه برسیم

نقطه افتخار

سربلندی

درد دارم

از کودکی ام

از نوجوانیم

اما

یادم نمیرود

گشنگی هایش

تشنگی هایش

زخم هایش

و من

فرزند ارشدت

ای پدر مهربانم

غم دارم

که نیستم

که دستت را بگیرم

ابت دهم

نانت دهم

این است

زخم بزرگ زندگی

بر قلب یخ زده ام 

در این شب سرد برفی

دلم خوش است

که اسمان و زمین

الان 

در این لحظه

سپید است

و امید میدهت

به من

برای سلامتیت

تن ارام باش

پدر مهربانم

دوستت دارم

و غصه دار

از سرزمینی که گمش کردم

که گمم کرد!

نوشته شده در یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ساعت 19:1 توسط Aimable|


آخرين مطالب
» ستاره ناپیدا
» ماندن در مرز گمشدگی
» سرزمین برباد رفته
» اغمای ازلی
» 1,167,609,600 seconds
» سالگردانه
» رخوت
» و این روزهای سرد
» اغوش تنهاییشب
» حرف های یک ذهن شلوغ
Design By : Pars Skin